پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٦ - جهان كتاب

جهان كتاب


ساناز نصيرپور
آموزش هاى مذهبى در جوامع چندفرهنگى
ارزش ها، اديان و آموزش در جوامع در حال تغيير
ويراستاران: كارين اسپور، جان منبرگ
ناشر: انتشارات اسپرينگر
سال انتشار: ٢٠١١
بها: ٩٥/٩٩ يورو
تعداد صفحات: ١٧٨ صفحه
آموزش و پرورش يك موضوع اجتماعى است و در رابطه با تغييرات اجتماعى صورت مى گيرد. امروزه، در بسيارى از كشورها، مقوله آموزش با تنوع و تفاوت هايى كه پروسه مهاجرت و تغييرات در روابط ميان دو جنس به همراه داشته دست و پنجه نرم مى كند. از اين رو، پرسش پيرامون موضوعاتى چون ارزش ها و اعتقادات، حقوق بشر و نقش مذهب رو به افزايش است.
در اين كتاب محققانى از سوئد، نروژ، آلمان، بريتانيا، كانادا، ناميبيا و آفريقاى جنوبى در مورد مسائلى كه پيش از اين مطرح شد، به بحث و بررسى پرداخته اند. سوالات مطرح شده در اين اثر تحقيقى عبارتند از: چگونه بسيارى از دانش آموزان اروپايى، مسلمان، مسيحى و سكولار آموزش هاى مذهبى را درك مى كنند؟ آيا آموزش شهروندى جهانى، به همراه درك مفهوم جنسيت به عنوان بخش جداناپذير، صورت مى گيرد؟ چه عواملى منجر مى شود كه به لحاظ نظرى "تنوع" و "عدالت اجتماعى" اين دو پارامتر بسيار مهم در امر آموزش و پرورش در آفريقاى جنوبى و سوئد ادغام شود؟
از سوى ديگر، نقش آموزه هاى دينى در شرايط در حال تغيير از طرق مختلفى همچون به چالش كشيدن هژمونى گفتمان غربى در ميان ساير ارزش ها مورد بررسى قرار گرفته است. هدف از اين مطالعات ارزيابى آنچه كه در حال حاضر مى تواند آموزش جهانى را بر پايه ارزش هاى مشترك تشكيل دهد، بوده است.
رابرت جكسون در مقدمه اين اثر آورده است: "اين كتاب به عنوان يكى از كتاب هاى مهم و حائز اهميت، يك مرحله جديد در سهم فزاينده كشورهاى نورديك در تحقيق و بحث در مورد اديان و آموزش و پرورش بين المللى به شمار مى رود. اين اثر با تمركز بر نقش مذهب در ماهيت چند فرهنگى جوامع در نتيجه مهاجرت و سوالات گوناگون پيرامون موضوع جنسيت، مسائل بسيار مهمى را در حوزه ارزش هاى‌محلى ، ملى و جهانى به ارمغان آورده است. اين كتاب در مجموع سرمايه اى از منابع بين المللى براى كسانى است كه با موضوعات مرتبط با مذهب و ارزش ها در آموزش و در چارچوب جوامع كثرت گرا دست به گريبان هستند."
در بخش نخست كتاب پرسش هاى اساسى پيرامون موضوعات كليدى از قبيل جنسيت و تكثر قومى و مذهبى، توسط نويسندگان مطرح شده است. در اين قسمت اصلى ترين مباحث در بسترسازى‌دموكراسى پايدار، منابع تاريخى درباره دولت هاى دموكراتيك در رسيدگى به تنوع ارزش هاى فرهنگى از لوتران تا فلسفه آفريقاى اوبونتو، مفهوم كرامت انسانى و عدالت اجتماعى، برقرارى موازنه ميان حقوق بشر با وظايف و مسئوليت هاى انسانى، هويت واحد فرد در رابطه با شناسايى گروههاى بزرگ تر در قالب هويت هاى جمعى، و آماده سازى افراد براى مشاركت در نهادهاى دموكراتيك ارائه شده است.
بخش دوم كتاب به طور خاص بر توسعه آموزش مذهبى و اخلاقى با نمونه هايى از كشورهاى كانادا، سوئد و آفريقاى جنوبى تمركز دارد. تمامى نويسندگان، با نگارش زمينه هاى ملى مختلفشان، با اهداف دوگانه اى دست به گريبان هستند؛ از يك سو با هدف افزايش شناخت از جهان بينى مذهبى و غير مذهبى به همراه شناخت اخلاقى، و از سوى ديگر فراهم آوردن فرصت مناسب براى رشد فردى در زمينه هاى‌مذكور.
نويسندگان اين اثر، با در نظر گرفتن آموزش مذهبى و اخلاقى در كنار هم، برخى از موضوعات مشترك و همچنين تفاوت ها را در معرض نمايش قرار داده اند. علاوه براين، همگى شرح مى دهند كه هر يك از سياست هاى ملى اخير، تا حدودى تحت تأثير و شكل گيرى تئورى و پژوهش حاصل در ساير كشورها يا توسط گروه هاى بين المللى است.
فصل آخر و در واقع بخش سوم كتاب تحت عنوان "به سوى آينده"، بحث را به سوى توسعه آموزش، معرفى ديدگاه آفريقايى در حال ظهور درباره ارزش هاى دنياى جهانى شده پيش مى برد. اين فصل لزوم درك تاريخ استعمار را در صورت تمايل همكارى مشترك ميان كشورهاى شمال و جنوب در مورد اديان و ارزش ها نشان مى دهد.


خبر ونظر
فرزانه محسنى فرد
روياى ابرقدرتى چين
"پژوهشنامه سازمان همكارى شانگهاى؛ اهداف، چشم‌اندازها و عملكردها" مجموعه مقالاتى است كه زير نظر "دكتر محمد واعظى" با گردآورى "ولى كوزه‌گركالجى" فراهم آمده و مى‌كوشد نتايج بزرگ شدن اين سازمان و آينده آن را در ميزان قدرتمندى چين و روسيه بررسى كند. اين اثر به زودى از سوى مركز تحقيقات استراتژيك مجمع تشخيص مصلحت منتشر مى‌شود.
يكى از پرسش‌هاى اين كتاب اين است كه "آيا سازمان همكارى شانگهاى تنها ابزارى در دست چين خواهد بود تا تبديل به ابرقدرتى جهانى شود؟"

برترين كتاب سياسى از نگاه شهروندان كانادايى
شهروندان كانادايى با شركت در يك راى گيرى اينترنتى، اثر "ازرا لوانت" را كه انتقادى به مساله حقوق بشر است، به عنوان بهترين كتاب سياسى ٢٥ سال گذشته اين كشور انتخاب كردند. در سال ٢٠٠٩ هم كتاب "آوار: چگونه دولت ما با نام حقوق بشر دموكراسى را تخريب مى‌كند؟" از سوى مردم كانادا به عنوان بهترين كتاب سياسى ٢٥ سال اخير در اين كشور برگزيده شده بود.
كتاب‌هايى چون "تحت تعقيب: جنايت، فساد و طمع ورزى در دوره مرلونى" نوشته " استيو كامرون" چاپ سال ١٩٩٤، "هارپرلند: سياست كنترل" چاپ سال ٢٠١٠ نوشته "لورنس مارتين" و "نبرد براى‌زندگى مان: انتخابات، رهبرى و ساختن كانادا"نوشته "جان دافى" چاپ سال ٢٠٠٣ از جمله كتاب هايى بودند كه در اين راى گيرى شركت داشتند.

تدريس "روح نامه" سفر مراد نيازاف ديگر اجبارى نيست
كتاب "روح نامه مقدس" نوشته "سفر مراد نيازاف" ملقب به تركمن باشى، رييس جمهورى سابق تركمنستان ديگر يكى از واحدهاى اجبارى دانشگاه هاى تركمنستان محسوب نمى شود. در زمان رياست جمهورى سفر مراد نيازاف، رييس جمهورى سابق تركمنستان كتاب "روح نامه مقدس" او در تمامى مدارس ابتدايى، متوسطه و دانشگاه هاى اين كشور به طور اجبارى تدريس مى شد و تمامى برنامه هاى‌راديو و تلويزيون اين كشور با اقتباس از اين كتاب محتواى گفتار هاى خود را تنظيم و تهيه مى كردند.

انبارهاى تاجيكستان در انتظار آثار بنيانگذاران ماركسيسم
مقامات كتابخانه ملى تاجيكستان پيشنهاد كرده اند آثار بنيانگذاران ماركسيسم به دليل عدم تقاضا، در يك كتابخانه امانتى نگهدارى شوند. طبق قوانين كتابدارى، كتاب هايى كه در طول سال تنها يك يا دو تقاضا از سوى خوانندگان براى آنها وجود داشته باشد، بايد در كتابخانه امانتى نگهدارى شوند.
به گفته تاشيف در حال حاضر در كتابخانه ملى تاجيكستان بيش از ١٠٠ هزار كتاب از سه تن از بنيانگذاران كمونيسم كارل ماركس، فريدريش انگلس و ولاديمير لنين محفوظ است و ضرورتى ندارد اين آثار در كتابخانه عمومى نگهدارى شوند. به گفته آقاى تاشيف نبايد اين كتاب ها را نابود كرد، زيرا كتاب "سرمايه" ماركس در چند سال اخير در جهان بارها چاپ شده است.

سقراط،خداشناس بود
سيدعبدالهادى قضايى نويسنده كتاب "سقراط حكيم" كه با همكارى انتشارات "كومه" و انتشارات "نگاران قلم" در ١٠٠٠ نسخه و بهاى ٤٠٠٠٠ ريال منتشر شده گفت: سقراط حكيم خداشناس بود كه كردارى‌متفاوت با هم‌عصرانش داشت. او از حلال و حرام خداوند آگاه بود و نخستين فردى است كه در نوشيدن شراب، تحريم‌هايى قايل شد. هيچ ترديدى ندارم كه سقراط، يكى از صالحان ونبى بوده است. وى دليل پرداختن به سقراط را علاقه‌اش به اين فيلسوف كلاسيك يونانى دانست و گفت: به عنوان يك پژوهشگر فلسفه، عاشق سقراطم. اين علاقه تنها متعلق به من نيست، زيرا سقراط شيفتگان بسيارى دارد. اين نويسنده ادامه داد: او در درجه نخست، يك حكيم بود. البته حكمت را نمى‌توان به معناى فلسفه گرفت، چرا كه معناى اين دو بسيار متفاوت است. يك حكيم در درجه نخست خداشناس است و سقراط از اين ويژگى برخوردار بود. هيچ ترديدى نيست كه او يكى از صالحان است.
وى افزود: من سقراط را يكى از نبى مى‌دانم. خداوند نام همه انبيا را ذكر نكرده است. همچنين با توجه به وارستگى اخلاقى سقراط و خداشناسى او كه تاكيد زيادى بر آن شده است، نبى بودن او چندان دور از ذهن نيست. همچنين هر نبى، حكيم نيز هست. وى يادآور شد: سخن سقراط در عصرى كه او مى‌زيست، قابل درك نبود و به همين دليل، جام شوكران را به او نوشاندند. فقدان اين درك براى فلاسفه اسلامى نيز صادق بود. آنچه ابن‌سينا و فارابى شرح كردند، پس از آنها درك شد.
نويسندگى چپ‌گرايان فرانسه در آستانه انتخابات
انتخابات درون حزبى سوسياليست‌هاى فرانسه براى معرفى نامزد انتخاباتى رياست جمهورى سال آينده برگزار مى‌شود. به همين دليل ظرف اين ماه و ماه آينده هر يك از نامزدهاى چپ با كتابى به استقبال اين انتخابات مى روند. گولن رويال، فرانسوا اولند، ژان-ميشل بايله، مانوئل واى، آرنو مونتبورگ و مارتين اوبرى شش نامزد انتخابات داخلى حزب سوسياليست هستند كه بناست هر يك كتاب تازه‌اى به امضاى‌خود در ماه‌هاى آگوست و سپتامبر (مرداد و شهريور) عرضه كنند. هر چند بهار گذشته مارتين اوبرى پيش از ديگران، اثرى عميق و دور از جنجال‌هاى سياسى روز به نام "براى تغيير تمدن" منتشر كرده بود.
"نامه‌اى به همه سرخوردگان و آزردگان دنبال چاره" اثر سگولن رويال، "رؤياى فرانسوى" نوشته اولند، "جسارت چپ، ٢٠ پيشنهاد براى فرانسه" اثر بايله و "توان تغيير، الفباى خوشبينى" به قلم مانوئل واى از جمله اين كتاب ها هستند.

محقق طباطبايى و بخش مفقود "طبقات اعلام الشيعه"
محقق طباطبايى ٥٣ روز پيش از فوتش نامه‌اى به استاد سيدمحمدحسين جلالى در شيكاگو آمريكا نوشت تا وى درباره بخش مفقود كتاب "طبقات اعلام الشيعه" اثر شيخ آقا بزرگ تهرانى بررسى‌هايى انجام دهد. به واسطه اين نامه و پيگيرى‌هاى آيت‌الله سيد عبدالعزيز طباطبايى‌يزدى معروف به "محقق طباطبايى" بخش مفقود اين كتاب پيدا و در چاپ‌هاى بعدى اين اثر به صورت كامل منتشر شد. تمام هم و غمّ اين نامه درباره "طبقات اعلام الشيعه" آقا بزرگ تهرانى است. اين نامه تنها در كتاب "المحقق الطباطبايى" جلد سوم، صفحه ١٥٧٥ كه به عنوان يادنامه آيت‌الله طباطبايى در نخستين سالگرد وى در سه جلد منتشر شد، وجود دارد. اين كتاب ناياب هيچ گاه به چاپ دوم نرسيد.
"فلسفه ايرانى و فلسفه تطبيقى" پس از ٢١ سال
ويراست تازه‌اى از كتاب "فلسفه ايرانى و فلسفه تطبيقى" نوشته هانرى كربن از سوى انتشارات رشد آموزش منتشر مى‌شود. اين كتاب با ترجمه سيدجواد طباطبايى در سال ١٣٦٩ با همكارى انجمن ايران‌شناسى فرانسه و انتشارات توس منتشر شده بود. اين كتاب چهار مقاله از كربن را شامل مى‌شود كه طى سال‌هاى ١٩٧٥ تا ١٩٧٦ نوشته شدند. نسخه فرانسوى اين اثر سال ١٣٦٩ توسط انجمن حكمت و فلسفه ايران در كشورمان منتشر شد.


پيشنهاد نظام هماهنگ براى صدور مجوز كتاب
محمد حسين استادآقا، مدير كل اداره فرهنگ و ارشاد اسلامى استان قم، خواستار ايجاد نظامى هماهنگ براى صدور مجوز كتاب در سراسر كشور شد. در حال حاضر به جز اداره كتاب، پنج استان ديگر نيز به شكل مستقل اقدام به صدور مجوز كتاب مى‌كنند. وى گفت: در برخى موارد ناشرى از اداره كتاب استان قم مجوز نمى‌گيرد، اما اداره كتاب ورازت فرهنگ و ارشاد اسلامى اقدام به صدور مجوز مى‌كند.

"شهروند، ملت و دولت مسئول" آمد
چاپ نخست كتاب "شهروند، ملت و دولت مسئول" به قلم فرزانه تيلا با شمارگان ٥٠٠ نسخه، ١٦٢ صفحه و بهاى ٤٠٠٠ تومان از سوى انتشارات خرسندى منتشر شده است.
در اين اثر آن بخش از حقوق جمهورى اسلامى ايران كه ناظر به لزوم نظارت عمومى بر اعمال اقتدار حكومت است، گردآورى و ضرورت آن بررسى شده است. نظارت‌هاى چهارگانه در حقوق عمومى‌جمهورى اسلامى ايران بخش ديگر اين كتاب است. اين بخش در پنج گفتار، بندها و موارد متعدد اين نظارت را ذكر مى‌كند. در پايان كتاب، اصولى از اعلاميه جهانى حقوق بشر و قانون اساسى‌جمهورى اسلامى ايران به همراه موادى از قانون‌هاى نظارتى در كشورهاى يمن، بلاروس، آدربايجان و شهر هامبورگ آلمان ذكر شده‌اند.

نت گشت
روياى چين كه در قم تعبير شد
مسئله‌ى چگونگيِ ارتباط برقراركردنِ اندام‌وار و سازمان‌يافته با سنت تاريخي موضوع يادداشتي است كه يك پژوهشگر علاقمند به مباحث ايران شناسي در سايت خود به آن پرداخته و مدل ارتباطي آرماني خود را مدلى مى داند كه از سويى دست و پا گير و محدودكننده و مانع خلاقيت و نوآورى نباشد و از سوى ديگر خزانه تجربه‌هاى گذشته و گنجينه فرهنگِ انباشت‌شده در طى قرن‌ها را در دسترس و اختيار قرار دهد و امكان استفاده از اين منبعِ جايگزين‌ناپذير را فراهم كند.
نويسنده يادداشتى كه در ادامه مى آيد، پس از اشاره به سفرى كه با دوستانش به چين داشته و رهاوردى كه با الهام از سفرِ چين تحت عنوان طرح دانشنامه‌ايرانى داشته اند؛ به سفرى به قم پرداخته كه طى آن با موسسه كامپيوترى نور و حيطه هاى كارى آن آشنا شده است. شروين وكيلى آشنايى خود از اين موسسه تحقيقاتى در قم را با ادبياتى جالب در سايت شخصى خود توضيح داده است. بخوانيد:
ماجرا از برخوردى دوستانه شروع شد؛ چند سال پيش خبرهايى جسته و گريخته از سازمانى به نام نور شنيده بودم كه در قم مستقر بود و متون كهنِ ايران‌زمين را به صورت الكترونيكى منتشر مى‌كرد. از كيفيت بالاى متونِ اصلاح‌شده و ويرايشِ درست و مرجع‌نويسيِ علمي‌شان مشخص بود اهل بخيه هستند و دانشمند... و از بهاي اندكي كه بر محصول ارزشمندشان گذاشته بودند، روشن بود كه هدفي آزمندانه ندارند... به ويژه مجموعه ادبيات و حكمت و كلامشان بسيار به كارم خورد و به همين دليل هنگامى كه دوستى خبر داد كه مديران يكى از بخش‌هاى اين سازمان را مى‌شناسد، خواستم تا درود و سپاس مرا به كارگزاران اين كار برساند و او نيز چنين كرد و چه حيرت كردم كه دو ساعتى بعد، خودِ مديرِ بخش يادشده با من تماس گرفت تا با تشكرش بابت استفاده از محصولشان غافلگيرم كند. اين مكالمه‌ى كوتاه به ديدارى كوتاه و سپس به ديدارى بلندتر انجاميد كه اميدوارم تداوم يابد. ضرورتى ديدم تا ماجراى اين ديدارِ اخير را در يادداشتى به ياد بسپارم: مدير بخش ادبيات اين سازمان، روحانى‌اى بود خوش‌سخن و مهربان و سخت‌كوش و بسيار ايران‌دوست. هفت سال براى گردآورى تمام منابع حافظپژوهى بى‌سر و صدا كوشيده بود و دستاوردش بى‌شك آنگاه كه پس از چند ماهِ ديگر منتشر شود، براى دوستداران حافظ غنيمتى گران‌بها خواهد بود.
در همان ديدار نخست، دعوتمان كرد تا براى ديدارى از اين سازمان به قم برويم و همين امروز -پنج‌شنبه- چنين كرديم و آنچه ديديم چندان هيجان‌انگيز بود كه دريغم آمد، نوشتن درباره‌اش را به روزى ديگر وانهم.
سازمان نور؛ در واقع يك مركز پژوهشى است، هرچند مديرانش فروتنانه وظيفه‌ى خود را تدوين و انتشار آثار كهن عنوان كردند. تمام متونى كه بخش عمده‌ى خزانه‌ى فرهنگيِ ما ايرانيان را در يك‌ونيم هزاره‌ي گذشته برمى‌سازد؛ از شعر و نثر و تاريخ و جغرافيا و اديان و الاهيات و حكمت و فلسفه و پزشكى و فقه و حقوق و خلاصه هر آنچه نوشته شده است، به هر دو زبان فارسى و عربى در حيطه‌ى كارشان قرار مى‌گيرد.
دقتشان در تصحيح و ويرايش و تطبيقِ متون و دستيابى به نسخه‌هايى پايه و شرح‌نويسى و نسخه‌شناسى بى‌مانند بود. همچنين بود دانش عميق‌شان در منبع‌شناسى و كتاب‌شناسيِ شاخه‌هاي مختلف تمدن ايرانى و تسلطشان بر فن‌آورى روز دنيا در زمينه انتشارات الكترونيك، نظم و ترتيبِ كارشان، دقت و وسواس علمى‌شان و دستاوردهاى خيره‌كننده‌شان به راستى چشمگير بود. تا به حال ?? هزار جلد كتاب را به بهترين صورت ويرايش و آماده‌سازى كرده‌اند و با بهترين امكاناتِ جستجو و كامل‌ترين ابزارهاى پژوهش به شكل الكترونيكى منتشر كرده‌اند؛ كتاب‌هايى كه بخش بزرگى از آن‌ها يا اصولاً به صورت چاپى‌وجود ندارد يا ناياب است. بدين معنا كه بخش مهمى از اين كار را با خواندن و اصلاحِ نسخ خطى و بازنشر كتاب‌هاى چاپ سنگيِ قديمي به انجام رسانيده‌اند.
سازمان‌شان ??? كارمند داشت كه تقريباً همگى طلبه يا حوزوى بودند. اتاق‌ها پاكيزه با فضايى دوستانه و چهره‌ها خوشايند و رفتارها، صميمى و مودبانه بود. از ديدن كارمندان هنگام كار مى‌شد دريافت كه همه آنچه را كه انجام مى‌دهند، دوست دارند و همچون كنشى اخلاقى بدان اعتقاد دارند. كسى را نديديم كه با لاف و گزاف از كار سترگشان سخن بگويد و به ندرت كلمه من در مكالمه‌ها شنيده مى‌شد و به جاى‌آن؛ عبارت دلپذيرِ ما بود كه بسيار بر سر زبان‌ها بود.
براى هر پروژه، شمار فيش‌ها؛ به چند ميليون و مداخل؛ به چند صد هزار و صفحات؛ به چند هزار بالغ مى‌شد و نزديك به ?? گروه داشتند كه در هر يك چندين طرح از اين دست به طور موازى انجام مى‌شد.
ويژگى‌هاى اين سازمان از سه سويه براى من تكان‌دهنده و مهم بود: نخست آنكه؛ ديدم در ميان طبقه‌اى كه كم‌ترين ادعا -و شايد در چشمِ بسيارى از مردم، كم‌ترين اعتبارِ اجتماعى- را براى حفظ ميراثِ فرهنگيِ ايراني دارند، گروهي بسيار منسجم، بسيار متعهد و بسيار دانشمند وجود دارد كه به درستي و با كارآمديِ چشمگيري به اين كار سرگرم هستند و محصولي عيني و بسيار تاثيرگذار را توليد مي‌كنند. سازمانى كه من ديديم؛ در زمينه‌ى فرهنگى و اجتماعيِ ظهور و تكاملش، از بسياري جنبه‌ها نمونه و كامل بود. بي‌ترديد اگر ما سازماني مشابه را در تهران راه مي‌انداختيم، هنجارها و قواعد و چارچوب‌هاي ريختى و نمادهاى ظاهريِ متفاوتي در كارمان نمود مي‌يافت، اما عميقاً معتقدم از نظر كاركرد و رخدادهاي معنادارِ نهايي، كمابيش همان چيزي تحقق مي‌يافت كه در آنجا يافته بود؛ اگر كه قرار بود حاصلي به دست آيد. به بيان ديگر، ديدم؛ كه مردانى كه چارچوب ايدئولوژيكشان احتمالاً با من تفاوت داشت و در زمينه‌ى اجتماعى و فرهنگيِ كاملاً متفاوتي پرورش يافته بودند، نه تنها اهداف و آرمان‌هايي بسيار نزديك به ما داشتند كه با شور و شوقى همسان و با راهبردهايى مشابه به دستاوردهايى دقيقاً هم‌راستا دست يافته بودند كه از نظر حجم و دقت و درستى، مثال‌زدنى بود.
دومين نكته‌ى جالب توجه آن بود كه؛ اين سازمان را هيچ‌يك از ما به درستى نمى‌شناختيم. فروشگاه‌هايش در تهران كم‌شمار، تبليغاتشان كاملاً نامحسوس و در واقع غايب و ادعاى‌شان در مورد كارى كه مى‌كردند، در حدِ هيچ بود. اين درست واژگونه وضع بسيارى از جمع‌هاى روشنفكرانه‌اى بود كه مى‌شناسم و مى‌شناسيم؛ كه ادعاهايى بسيار، سر و صدايى فراوان و خروجى‌هاى ملموسِ نوشتاريِ بسيار اندكي دارند. به عبارت ديگر، در قم با گروهى از افراد روبه‌رو شدم كه؛ بى‌سر و صدا خود را وقف فرهنگ، به خالص‌ترين شكلِ آن كرده بودند و در همان سكوت و آرامش به دستاوردهايى تكان‌دهنده دست‌يافته بودند.
سومين نكته‌ى غريب؛ به موزائيكى‌بودنِ جامعه ما و بى‌خبريِ ما از هم مربوط مي‌شد. من در قم به چشم ديدم؛ كه بخش مهمي از رويايي كه در سر داشتم و داشتيم، بي‌آنكه خبر داشته باشيم، طي ?? سالِ گذشته در بيخ گوشمان به فرجامى بارور نزديك مى‌شده است. حجم زيادى از كارهايى كه برنامه داشتيم انجام دهيم، پيشاپيش انجام شده بود و آن هنگام كه از برنامه‌هاى در دستِ انجام‌مان سخن مى‌گفتيم، مى‌شنيديم كه؛ ما هم قصد داريم دقيقاً چنين كارى بكنيم.
وقتى بازمى‌گشتيم، در فكر بودم كه چند سلولِ مجزاى فرهنگيِ ديگر در پيرامون ما وجود دارد، كه از حضورش بي‌خبريم؟
براى بسيارى از ما جوانان، ما دانشگاهيان، ما روشنفكران و ما دوستدارانِ بازسازى فرهنگ ايرانى، سازمانى كه از روحانيون و طلبه‌ها تشكيل شده باشد؛ شعارش تدوين فرهنگ عصر اسلاميِ ايران باشد و با سيستمى نيمه‌دولتى اداره شود، مجموعه‌اى از دلالت‌هاى منفى و ناخوشايند را به ذهن متبادر مى‌كند. اين تضادِ ميان رمزگانِ هويتى و نمادهاى ايدئولوژيك و لباس‌ها و طبقه‌هاى فرهنگى، عارضه‌اى است كه متاسفانه در دهه‌هاى گذشته با شتابى اوج‌گيرنده، افزايش يافته است و چه بسا كه همين بى‌اعتنايى و بى‌اعتمادى به كسانى از مسلك‌ها و مرام‌هاى ديگر باعث شده باشد تا سلول‌هاى كنشِ فرهنگى در جامعه ما چنين دور از هم و بى‌خبر از يكديگر باقى بمانند.
آنچه كه در قم آموختم؛ ضرورت خبردارشدن از حال يكديگر بود و تبليغِ روادارى و مهر به ديگرى، كه شايد از نظر بافتِ عقيدتى و رويكردِ اجتماعى و خاستگاهِ فرهنگى، تفاوتى بسيار با من داشته باشد، اما همچنان همچون دو ميوه روييده بر يك شاخ، از اصل و تبارى مشترك برخوردار است.
جمع خورشيديان پيش از اين سفر نيز به اين روادارى و مهر پايبند بود و شادمانم كه به همين دليل، پلى واسط ميان بسيارى از همين حلقه‌هاى دور از همِ فرهنگى قرار گرفته است. در قم، اين حقيقت برايم عريان‌تر از هميشه تجلى يافت كه؛ اين شيوه و روشِ روادارانه و مهرآميز؛ راست و درست است و به نتايجى درخشان خواهد انجاميد. خواست‌هاى بزرگ تمام كسانى كه علاقه‌اى به ايران‌زمين و فرهنگ ايرانى‌دارند، دير يا زود همگرا و همسو خواهد شد و گاه مى بينى كه چه نمايان چنين شده است.
ايرانيان در عصر ساسانى، براى آنكه پيوند ميان طبقه‌هاى اجتماعيِ گوناگون را برقرار كنند و زيرسيستم‌هاي تخصصيِ آن روزگار را با هم در يك سامانه‌ي يگانه گرد آورند، مفهومي ابداع كرده بودند به نام؛ هم‌نافى.
هم‌نافى را مى‌توان امروز بدان معنا تفسير كرد كه؛ همه‌ى مردم ايران‌زمين در نهايت تبار و خاستگاهى مشترك دارند، همچون كودكانى كه در يك شكم و با يك رگِ ناف پرورده شوند.
آنچه امروز در قم آموختم و تاييدش را در قونيه و بخارا و مرو و دوشنبه نيز يافته بودم آن بود كه؛ هركس در ايران‌زمين به فرهنگ مى‌انديشد؛ از ريشه‌اى يگانه تغذيه كرده است و از خوراكى همسان خورده است و با الگويى همگون باليده و رشد كرده است. در قم آموختم كه؛ همين فرهنگ، نافِ مشتركِ ماست.

تورق
شگرف و ناآرام؛ همچون لندن
بازخوانى زندگى نامه خودگفته فيلسوف و متكلم لهستانى
ضياءالدين صبورى
نمى دانم گاهى وقايع با تجربه هاى خواندنى ما مماس مى شوند يا تجربه هاى خواندنى در اثر وقايع شكل مى گيرند؟ اما به طور قطع مى توانم بگويم كه كتاب را كه در اينجا و پيش روى شما صفحه گشايى مى‌كنم، دو بار خواندم: يك بار سال گذشته و در سالگرد رويدادهايى تلخ كه از يادآوريش نه از آن رو كه صرفاً نمى توانم خلاف مرسوم و رسمى تحليل كنم؛ آنگونه كه ويتگنشتاين توصيه مى كند كه در باره آنچه نمى توان بيانم كرد، بايد سكوت كرد؛ بلكه هم از آن جهت كه تحليلش احتمالاً به نابرابرى ادراك ها و دريافت ها دامن مى زند و مخل وحدتى است كه نيازمند و ناگزير از آنيم. اما بار دوم زمانه اكنونى‌است كه نسيم رويدادهايى به رنگ انقلاب پس از مدتى كه در خاورميانه رخ نمود، اينك با گذر از سواحل مديترانه و تكانه هايى در اسرائيل، يونان و اسپانيا، كوچه هاى لندن را پر از برگ هاى اعتراض و برخورد كرده و تحليل هاى پراكنده و ناهمگون و بعضاً آميخته به "زبان سياست" از آن به چشم مى خورد. اتفاقاً نام كتاب نيز با اين رويدادها خوب چفت هم مى آيد: "زمانه اى شگرف، زمانه اى ناآرام" كه زندگى نامه خودگفته "لشك كولاكوفسكى" فيلسوف و متكلم لهستانى است كه در گفتگويى رودررو با "زبيگنيو منتزل" داستان نويس و منتقد ادبى در سال ٢٠٠٧ منتشر و در سال ١٣٨٨ توسط دكتر روشن وزيرى در ايران ترجمه و به بازار نشر آمد. كولاكوفسكى نامى ناآشنا براى خواننده ايرانى نيست. از او تاكنون آثارى همچون "جريان هاى عمده در ماركسيسم..." با ترجمه عباس ميلانى، "گفتارها و گفتگوهاى متفكر لهستانى" با ترجمه خسرو ناقد و "درس هايى كوچك در باب مقولاتى بزرگ" با ترجمه خانم وزيرى در كتابخانه ها و كتاب سراهاى ايران حضور يافته اند. مترجم اثر حاضر، او را در مقدمه اينگونه معرفى كرده: "انسانى‌نادر بود. فيلسوف و نويسنده اى انسان باور، معلم چند نسل روشنفكر شورشگر لهستانى، مرجع اخلاقى مبارزان راه استقلال لهستان، نماد اميد در عصر نااميدى. در جوانى مومن به ماركسيسم، سپس اصلاح گر و سرانجام تحليل گر و منتقد ژرف نگر آن بود و خود بدل به ويرانگر اين انديشه تماميت خواه شد. نقد دموكراسى غربى در جايگاه نظام سركوب گر به نظرش خنده آور مى آمد. چپ گرايان غربى خيا لمى‌كردند كه در مهاجرت به جمع آنها خواهد پيوست اما او از پيش مى دانست كه آزمايش گريهاى چپ گرايانه چه رنگ و بويى دارند. به انبوه دانشجويان و غير دانشجويانى كه در كلاس درس هايش حاضر مى شدند، زندگى در عزت و عارى از نفرت را مى آموخت، به شكيبايى و تحمل دگرانديشان و به شهامت اندرز مى داد. مى آموخت در برابر ارزش ها سر فرود آورند و در برابر زور نافرمان باشند. از دروغ بيزار بود و در قبال مدعيان مالكيت خقايق مطلق، شكاك."
نمى دانيد چه قدر اين معرفى به دلم چسبيد! معرفى يك آكادميك چپ سياست ورزيده و سياست زده اى كه عمر هشتاد و دو ساله اش هماره ناآرام بوده و پس از تجربه هايى بس ناگوار كه خود گويى دوست ندارد آنها را بازيادآورى كند و پس از چهل سال زندگى در عمق حاكميت ليبراليسم و كاپيتاليسم، در انگلستانى كه اين روزها از نابرابرى هاى سرمايه دارى و اقتصاد كينزى ناله سياهانى را مى شنود كه بيم فردايشان نا آرامشان كرده، با روايتى بسيار دلنشين، خواننده را بر زورقى از خاطرات ريز و درشت تاريخى به دست تاريخ مى سپارد تا با تولرانسى از نشيب ها و فرازها بين ديروز و امروز رفت و برگشت بدهد و به سرعت، بين اين زمان و آن زمان پاس بدهد تا به خود آيد و عبرت هايش را با دنياى غم انگيز امروز بسنجد. وقتى از نخستين خاطرات كودكى اش مى گويد: "از وقتى يادم مى آيد، دنيا هميشه به نظرم غم انگيز مى آمده است" و اينكه: "من از بچگى متوجه فقر و درماندگى انسان ها بودم. اين پديده به نحو خاصى روز من اثر گذاشت" و اولين مدرسه اش در شهر لودز لهستان كه پس از چند روز از آن اخراج شد. همانجا كه معلم اش وقتى نام و مذهب بچه ها را مى پرسيد، پاسخ داد: "و من بى مذهب هستم" در همين حال، او در همان زمان كه در ورشو بود، تمام كتاب هاى دين شناسى ژلينسكى را خوانده بود: مذهب امپراتورى روم، هلنيسم و بودائيسم و حتى كتاب مانيفست كمونيستى. همين تلاش هاى مطالعاتى بود كه او را در اواخر عمرش به اين تحليل رساند كه مى شود در اختلاف هاى مربوط به جهان بينى، عليه تعصب، ناشكيبايى، سركوب و آزار مذهبى مبارزه كرد ولى لزومى ندارد از اين بابت خود مذهب را نكوهش كرد: "ترجيح مى دهم به جاى صحبت از چپ و راست، به معناى جهت گيرى هاى سياسى يا برنامه حزبى، از روحيه و ذهنيت باز و بسته صحبت كنم."
كولاكو فسكى كه زمانى هابرماس او را "بدبختى واقعى براى جناح چپ جهان غرب" ناميده بود، در اين كتاب نگاه واقع بينانه اى به رويدادهاى سياسى زمانه زيستن خود، از برآمدن كمونيسم و فعاليت هاى‌حزبى و ترك تازى هاى چپ براى ربودن قدرت حتى به قيمت تقلب در انتخابات و تضمين و بقاى قدرت به قيمت سانسور و بگير وببند ها،بازجويى ها، تصفيه ها و حذف هاى سياسى تا اوج پريدن هاى‌غرب در نبود ايدئولوژى رقيب و نفس كش طلبى هاى سيستم هاى سرمايه دارى دارد. روايت شيرين او از رويدادها واقعاً خواندنى و براى آنانى كه بى اطلاع از وجود چنين تجربه هايى در پيرامون خود، زمانى نه چندان گذشته كه هنوز دقايق و آنات آن را به ياد داريم، به بازآفرينى كنش ها و واكنش هايى مشابه آنچه كولاكوفسكى روايت مى كند، روى آوردند، بسيار درس آموز مى تواند باشد. از جمله آن: روايت قتل عام يهوديان به عنوان واقعيتى كه وجود داشته است. تقاضاى عضويت در حزب و گارد خلقى و رد تقاضا با اين استدلال كه: "اين كار را نكن، ارزش ندارد الان بميرى، چون حزب ما در آينده روشنفكر كم خواهد داشت". ايمان به كمونيسم و اغتقاد افراطى به اين كه "بايد آن را حاكم كنيم، حتى به زور؛ چون آينده بشريت است". تقلب كمونيست ها در انتخابات ١٩٤٧ و پيش از آن هم در همه پرسى و اين اعتراف كه: " عقيده داشتيم كه به رغم نظر اكثريت هم كه شده بايد قدرت را قبضه كنيم؛ چراكه رسيدن به آينده درخشان اين را ايجاب مى كند". سطح سواد پايين هم حزبى ها و اعضاى كميته مركزى حزبش كه: "عده اى آدم هاى بى سواد بودند. هيچ چيز از فلسفه به اصطلاح بورژوازى نمى دانستند" و اينكه: " ايدئولوژى همه جا حضور داشت و وحشتناك ابتدايى بود". سركوب استادان دانشگاه كه بينش مقابل كمونيستى‌داشتند، منع استادان به اصطلاح بورژوامنش از تدريس، مجبور كردن استادان دانشكاه به كارهاى جسمى و منزوى كردن بسيارى از آنان در خانه ها و ايجاد هاله اى از خطاناپذيرى و يزرگى در اطراف استالين و رويدادهاى سال ١٩٥٦ كه آن را سال تكانه هاى عظيم و به قول يكى از منتقدان ادبى، زمان استفراغ هاى بزرگ مى نامد و نطق هاى دولتمردان در اين دوره براى دعوت به اتحاد به روش دهان بند و مشت و لگد و تكرار اين كه: " هر عامل فتنه يا ديوانه اى كه جرأت كند و دست خود را عليه نظام مردمى بلند كند، مطمئن باشد كه حكومت مردمى آن دست را قطع خواهد كرد".
اين رويكرد دولتمردان كه از نقد كولاكوفسكى در امان نمى ماند، در نوشته هاى سال هاى پايانى دهه ١٩٧٠ او به مشكل زبانى معروف است . مشكلى كه در اين كتاب هم آن را بازگو مى كند: " خصلت هاى‌زبان را به آسانى نمى توان تغيير داد، اين خصلت ها به عبارتى نسل به نسل منتقل مى شوند... در سياست نياز مبرمى براى به كارگيرى زبانى وجود دارد كه تاحد كافى بى محتوا و كم دقت باشد، زبانى كه از سوى‌ديگر در جهت اهداف كاربرانش لازم است محرك احساسات و عواطف باشد. براى پى بردن به اين نكته كافى است روزنامه اى را برداريم و اظهارات سياستمداران را بخوانيم، كسانى كه گويا قرار است مطلبى را برايمان توضيح دهند يا پيامى را به ما برسانند، منتها در واقع نه مطلبى را توضيح مى دهند نه پيامى را به درستى مى رسانند... اين البت هپديده اى جهانى است ... هرجا سياستمدارى بشريت را مخاطب قرار مى دهد ناچار است بى وقفه از زير اصل مطلب دربرود. اين پديده هم رئيس جمهورى امريكا و هم رئيس جمهورى فرانسه، هم نخست وزير بريتانيا را در بر مى گيرد... اين ديگر روال كار است. زبان سياست برحسب طبيعت آن زبانى دروغين است، به اين معنا كه همه چيز يا آشكارا و به وضوح گفته نمى شود يا طورى بر زبان مى آيد كه بتواند به عنوان امرى راست و درست و بااهميت تلقى شود، هرچند كه در واقع چنان نباشد..."